قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1817

تاريخ الفي ( فارسى )

ذكر وقايع سال سيصد و بيست و سيّم از رحلت خير البشر در اين سال ، خليفه ، المتقى باللّه ، از موصل به بغداد آمد و قبل از آمدن او به بغداد اخشيد بن محمّد طغج ، والى ديار مصر ، به طلب او پيش آمده مانند غلامان و خدمتكاران به كمال خضوع و خشوع در پيش خليفه ، المتّقى باللّه ، مىايستاد و در وقت سوارى پياده در جلو خليفه مىرفت . و چون خليفه آهنگ بغداد نمود اخشيد گفت : يا امير المؤمنين ، رفتن شما به بغداد مصلحت نيست ؛ چرا كه ، توزون مردى پرمكر است ، از شرّ او ايمن نتوان بود . صلاح امير المؤمنين آن است كه يا در همين‌جا باشند يا به جانب شام يا مصر توجّه فرمايند تا ما لشكر را جمع كرده متوجّه دفع توزون شويم . و ابو الحسين بن مقله كه وزير خليفه بود ، نيز با اخشيد در اين مصلحت متفّق بود و بنى حمدان نيز المتّقى باللّه را از ملاقات توزون بسيار منع مىنمودند ، امّا المتقى باللّه سخنان ايشان را كه محض از روى نصيحت بود ، گوش ناكرده به ارسال مكاتيب و رسايل با توزون عهود و پيمانهاى مجدّد تازه كرد و توزون سوگندان خورد كه با المتّقى باللّه مخالفت نكند و بدى او نينديشد . و بر اين مضمون نوشته به خطوط علما و قضاة مزيّن ساخته نزد المتّقى باللّه فرستاد . القصّه ، المتقّى باللّه به اعتماد تمام متوجّه بغداد گشت و اخشيد با جميع امراى خود تحف و هداياى لايقه بسيار به خليفه فرستادند و از وى وداع نموده متوجّه مصر شدند و المتّقى باللّه از رقّه به كشتى سوار شده روى به بغداد نهاد « 1 » . چون به نهر عيسى رسيد توزون او را استقبال نموده « 2 » ، و

--> ( 1 ) . بيست و ششم محرّم سال سيصد و سى و سه هجرى . ( 2 ) . بيستم صفر سيصد و سى و سه هجرى . اين ملاقات در محلّ « سنديّه » اتّفاق افتاد .